سردمه! و بازوهای تو خبر ندارن. دلم تنگه و راه های بین من و تو خبر ندارن. گریه می کنم و چشمهای تو خبر ندارن. اینجا بارون میباره و پنجره های اتاق تو خبر ندارن. من هنوز دوست دارم و تو خبر نداری...
+
تاريخ دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 16:34 نويسنده جودی آبوت